سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

22

مذكر احباب ( فارسى )

شعر كفى بالمرء عزّا و افتخارا * بأن قد كان مثواه بخارا و حضرت « « 63 » » خان مذكور نيز در وصف بخارا گفته‌اند : « « 64 » » بخارا خوشتر آمد از تمام شهرها ما را * ز چشم بد نگهدارد خدا ملك بخارا را نقل است كه « « 65 » » بهترين كاينات - عليه افضل الصلوات - در شب معراج نور علماى بخارا را مشاهده كرده‌اند كه به عالم علوى صعود مىنموده « « 66 » » . و سند المحدّثين امام محمّد بن اسماعيل از بخاراست . و سردفتر فقها ، امام ابو حفص كبير نيز از بخاراست « « 67 » » ، و شيخ الرئيس ابو على كه سرور اهل نظر است ، از افشنه بوده كه قريه‌اى از قراى بخاراست . و گويند اسلام از بخارا به سمرقند رفته « « 68 » » و از آنجا به هرات رسيده . طالع ولادت شيخ ابو على سرطان بوده زهره و مشترى در سرطان و قمر و عطارد در سنبله و بهرام در عقرب و آفتاب در اسد و رأس و شعراى يمانى بر درجه طالع ، و چون [ ده ساله شده ، علوم عربيه را تمام بدست آورده و در دوازده سالگى « « 69 » » ] بر مذهب امام اعظم ابو حنيفه كوفى - رحمة الله عليه - مىنوشته « « 70 » » و در شانزده سالگى قانون طب را تصنيف كرده ، در بيست و چهار سالگى همهء علوم را بدست آورده و كان ولادته فى سنة سبعين و ثلاثمائه ، و كان ابوه رجلا " من اهل بلخ و فى آخر حياته تاب و تصدق بما معه على الفقراء و ردّ المظالم و كان يحفظ القرآن و يختم فى كلّ ثلاثة ايّام ثم مات فى يوم الجمعة الاولى من رمضان سنة ثمان و عشرين و اربعمائة و دفن بهمدان . و همدان ، يكى از شهرهاى بلاد « « 71 » » عراق عجم است و مسمّى به اسم بانى گرديده كه همدان بن فاوج بن سام بن نوح است ، على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام . و عمارات عاليه كه در ايّام دولتش به ظهور آمده ، يكى مدرسهء عالى ميرعرب است كه بىمثل واقع شده است « « 72 » » و تاريخش نيز مثل اوست كه از اين مصراع حاصل مىشود : مصراع مدرسهء عالى ميرعرب « « 73 » » و جناب ميرك سيد غياث « « 74 » » در قلعهء شهر « « 75 » » باغى ساخته بود كه از مضمون ارم ذات العماد ياد مىداد « « 76 » » و چون مزاج كون رو در فساد نهاد « « 77 » » صورت عاليها سافلها پذيرفت و باز به

--> ( 63 ) . P و خان ( 64 ) . P گفته ( 65 ) . P نقل است گويند ( 66 ) . P مىبرآيد ( 67 ) . P نيز بخاريست ( 68 ) . B « رفته » ندارد ( 69 ) . B عبارات بين [ ] را ندارد ( 70 ) . P مىنوشت ( 71 ) . P يكى از بلاد ( 72 ) . P و + در ( 73 ) . P مثل اوست كه از « مدرسهء عالى مير عرب » حاصل مىشود ( 74 ) . P غياث الدين ( 75 ) . P , K قبلهء شهر ( 76 ) . P مىدهد ( 77 ) . B دارد ؛ K آورد